محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1585
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتهء ابن اسحاق را در اين باب آورديم ، اما روايت ابو عثمان يزيد بن اسيد غسانى و ابو حارثه عتبى چنين است كه گويند : پس از فتح دمشق ، مسلمانان يزيد بن ابو سفيان را با سپاهش در دمشق وا گذاشتند و سوى فحل رفتند و سالار قوم شرحبيل ابن حسنه بود كه خالد را بر مقدمه گماشت ، ابو عبيده و عمرو پهلو داران سپاه بودند ، ضرار بن ازور سالار سواران بود و عياض سالار پيادگان بود ، مسلمانان مىخواستند با هرقل تلاقى كنند و سپاه هشتاد هزارى دشمن را پشت سر گذارند ، مىدانستند كه سپاه مقيم نزديك فحل نيروى عمدهء روم است كه از آن اميدها دارند و پس از آنها شام آرام مىشود و چون پيش ابو الاعور رسيدند وى را سوى طبريه فرستادند كه به محاصرهء آنجا پرداخت و در فحل كه جزو اردن بود مقر گرفتند . و چنان بود كه وقتى ابو الاعور در فحل منزل گرفته بود مردم آنجا محل خود را ترك كرده بودند و سوى بيسان رفته بودند . شرحبيل با سپاه خويش در فحل فرود آمد ، روميان در بيسان بودند و ميان آنها و مسلمانان آبها و گلها بود ، خبر را براى عمر نوشتند و دل با اقامت داشتند و نمىخواستند از فحل بروند تا جواب نامه از پيش عمر بيايد . در آنجا كه بودند بر ضد دشمن كارى نمىتوانستند كرد كه گل در ميانه حايل بود و عربان اين غزا را فحل ، و گلزار ، و بيسان نام دادند . و چنان بود كه مسلمانان از روستاهاى اردن بيشتر از مشركان چيز مىگرفتند ، آذوقه پياپى مىرسيد و علف بسيار بود و روميان در آنجا طمع كردند و سالارشان سقلار بن محراق بود و اميد داشتند مسلمانان را غافلگير كنند و آهنگ آنها كردند . اما مسلمانان محتاط بودند و شرحبيل شب و روز با آرايش جنگ بود و چون روميان ناگهان حمله آوردند مسلمانان به مقابله شتافتند و امانشان ندادند و روميان در فحل يك شب و يك روز تمام چنان به سختى جنگيدند كه هرگز مانند آن نجنگيده بودند . و چون روز دوم و به شب رسيد و تاريكى آمد به حيرت افتادند و هزيمت شدند